
الان چند روز از دیدن اون صحنه ها میگذره . خیلی دلم میخواست همون موقع یه پست بزنم و بگم چه چیزهایی دیدم اما هر کاری کردم نتونستم . اصلا نمیدونستم چی باید بنویسم . اون روز داشتم تو خیابونهای اطراف انقلاب تکاپو و جوش و خروش مردم و میدیدم که اون صحنه فجیح و دیدم ...
میخوام بگم این جهاده !؟ کشتن دختر ۱۸ ساله ای که فقط داره از دانشگاه به سمت خونه میره !
کاش این صحنه رو نمیدیدم ... کاش ناله ها و نفرینهای مردم و نمیشنیدم ناله هایی که معلوم بود از ته دلهای شکسته مردمی بود که خواهر یا دختر جوان بی گناهشون کشته شده . گرمای شعله های آتشی که در دلهای مردم زبانه میکشید احساس میکردم . قاتل توسط مردم دستگیر شده بود ... نمیتونستن حتی بزننش ! دستهای مردم میلرزید میگفتن نزنیدش نکشیدش ... ما که مثل اونا قاتل نیستیم ... همه گریه میکردن ... یه مادر که صحنه کشتن و دیده بود از لای جمعیت با بدن ضعیف و کوچکش به سختی تونست نزدیک قاتل بشه و گریه میکرد و فریاد میزد بمیر تو رو خدا بمیر .. جیغ میزد و دل مردم و خون میکرد . دو سه تا مامور نیروی انتظامی رسیدن و اون و گرفتن ... به مردم گفتن بدینش به ما میبریمش ...!!!؟ اما کجا خدا میدونه ... نمیدونم والا من که گیج شده بودم ...
الان دیگه فهمیدم تیر اندازه چقدر آسونه کشتن یه انسان برای بعضیها چقدر راحته قبلا مردم میگفتن ما دیدیم که کشتند و تیر اندازی کردند .. من باورم نمیشد با خودم میگفتم دروغه ... خواب دیدن دیشب ... دارن خالی میبندن ... اما الان خودم دیدم از فاصله نیم متری ... حالا دیگه باورم شده که کشتن چقدر راحته ...
راستی یه چیز دیگه بگم برای اطلاعات بیشتر این حادثه که من دیدم حادثه کشتن ندا نیست این یه دختر دیگه است که کشته شده ندا ۲۷ ساله بود این حدودا ۱۸ سالش بود و یه جای دیگه کشته شد ... در روز ۳۰/۰۳/۱۳۸۸
عزت زیاد ...
+
نوشته شده در ساعت توسط امید
|