شماره ام ۲۷۵ بود و تازه شماره ۲۵۷ و خوند شلوغ بود و گرم . بانک صادرات فرجام بودم ساعت حدود ۱۲ خیلی هم کار داشتم تقریبا ۵۰ دقیقه گذشت و ۲۷۴ و خوند که یه پیر مرد گفت جوون بیا ...
گفتم جانم حاج آقا .. گفت این فرم و پر کن من چشمام نمیبینه گفتم روی چشمم اسم حاجی و که نوشتو شمارمو خوند به خانومه گفتم بعد ی و بخون من بعد ۲۷۶ میام اونم بدون اینکه اصلا به من نگاه کنه کار ۲۷۶ و شروع کرد به انجام دادن ....
دیگه امری نداری حاج آقا من برم ؟ .... برو پسرم دستت درد نکنه ... چاکریم حاج آقا وظیفه است به مولا ... خلاصه رفتیم سراغ باجه شماره ۴ که اسمم و رد کرده بود گفتم خانووم من ۲۷۵ بودم که رد شد گفتم بعد این آقا میام .. گفت اصلا من نخوندم گفتم چرا خوندید گفت نه خیر رد شده باید بری یه شماره دیگه بگیری ... من که قفل کرده بودم گفتم من که بهتون گفتم دارم برای این آقا فرم پر میکنم بعد ایشون میام گفت ... نه خیر نمیشه برو یه شماره دیگه بگیر خانووم رئیس هم که از وقتی من اومده بودم تو بانک چون جلوی باجه اون ایستاده بودم دیده بود که یک ساعته تو بانکم صدای بلند منو شنید و اومد بالا سر خانومه گفت کسانی که شمارشون رد شده بیان اینجا تو صف دستگاه خرابه ... خانوم کار اینا رو راه بنداز .... گفت خوب بعد این آقا بیار چکتو کار یارو و انجام داد با فس فس گفت چکتو بده کارت چیه ؟ لطفا این چک و نقد کنید به اسم خودمم بود گفت چقدره ؟ ... ۵ ملیون و هفتصد هزار تومن !!!!!! خیلیه نداریم پول .. گفتم خوب من چیکار کنم ؟ گفت نداریم دیگه نمیدونم ... گفتم ایرانچک بدید فرم ایرانچک و داد و گفت پرش کن پر کردم و با شناسنامه دادم گفت کارت ملی ... منم که هنوز کارت ملیم نیومده بود گفتم نیومده ... نمیشه گفتم شناسنامه گواهینامه شماره ملی همی چیز دارم تازه چک هم در وجه خودم به نام خودمه چرا نمیشه رئیس هم رفته بود نهار معاون اومد یه مرد اسگل لوپ قرمز آقا کارت ملی نداری نمیشه باید بشینی خونه ... گفتم اگه بشینم خونه هم اندازه سه ماه حقوق تو رو در میارم ... و جرو بحث و ........... نممیگم دیگه چی شد ....!
اما میخوام بگم مردم بعضیهاشون چقدر نامردن خانومه دید که من دارم به این پیر مرد کمک میکنم با این حال سعی کرد کارمو یک ساعت عقب بندازه و آخر هم موفق شد که اصلا کارم و انجام نده ... ببینید چقدر بعضیها عقده ای هستن و چقدر آدمها برای همدیگه مشکل درست میکنند و کار هم و عقب میندازن ... نمیدونم چرا ولی خانومه فکر میکرد این ۵ ملیون و از جیب خودش میخواد به من بده ... خلاصه با همون مدارک رفتم بانک صادرات صاحبقرانیه به عبارت دیگه بالا شهر و کارم و با احترام زیادی که کارمندان بانک به ارباب رجوع میگذاشتن انجام دادن ... با خودم گفتم مگه شخصیت کارمندان بانکها هم با محل شهر تغییر پیدا میکنه ......!؟
خیلی دوست دارم در حد توانم به همه کمک کنم در هر زمینه ای .. امیدوارم همه ایرانیها به همنوع خودشون کمک کنن و مثل خانوم کارمند باجه ۴ بانک صادرات فرجام نباشن ...
خسته شدین نه ....
به مولا شرمنده ام ... عزت زیاد ...
+
نوشته شده در ساعت توسط امید
|