
بعد از ظهر اون روز که از خبرگزاری اومدم بیرون با روزبه یکی از بچه های عکاس خبرگزاری بودم که چشمش افتاد به صندوق عقب ماشین که قفلشو شکسته بودن من ندیده بودم سریع بازش کردم دیدم نه مثل اینکه موفق نشدن چیزی ببرن بعد از ظهرش رفتم صافکاری و قفل و از صندوق کندم و روش هم بتونه کردم ... پس فردا صبح حدودا ساعت ۹ بود که یکی اومد تو نگهبانی خبرگزاری گفت آقا این ریو سفیده برای کیه ... هراسون اومدم گفتم مال منه چی شده گفت زند شیشه عقب و شکوندن این ضد حال دوم بود ... و چند روز بعد دزد خونمون رو مورد حمله قرار داد و هر چی دوست داشت برد تمام طلاها رسیور آرشیو سی دی برنامه هام چیزهایی که کوچک و قیمتی بودن جارو کرد و برد . به پلیس اطلاع دادیم اومد یه نگاه کرد و صورت جلسه و خدافظ شما مثل همیشه پلیس بی بخار و بی ارزه ... اینقدر خر تو خره که از هر کی که ماشین داره میپرسی دزد چه خبر میگه هفته پیش ماشینمو زدن امکان نداره یه نفر پیدا بشه که پارکینگ نداشته باشه و دزد تا حالا بهش نزده باشه ... ولی باید درک کرد که مردم گشنه اند برای سیر کردن شکم زن و بچه شون دست به هر کاری میزنن اینقدر دزد زیاد شده که دیگه هیچکس جرات نمیکنه ماشین کنار خیابون بزاره ... بابا به کی بگیم تو همه کشورها وقتی از ماشین پیاده میشن در ماشین و قفل هم نمیکنن ... اونوقت ما ادعا داریم که مسلمونیم این حرفا رو باید ریخت دور . من که میگم بخدا دزد گناهکار نیست دزد مجبوده حالا به هر دلیلی ...
بابا خاک بر سر کسی کنن که گشت ارشاد گذاشت اگه راست میگین بجای این علافیها تو خیابون و گشتن دنبال یه دختر بی حجاب برین ایجاد امنیت کنین ... آخه اینهمه بنز تو خیابون دنبال موهای بیرون از روسری ؟؟؟؟ به خدا دنیا بهمون میخنده ... اینهمه دزدی اینهمه مال مردم خوری اینهمه قتل و آدمربایی گشت ارشاد کیلو چنده ای بابا بی خیال زیاد رفتیم تو سیاست هر چی بیشتر بگم بیشتر شاکی میشم امیدوارم روزی مملکت ما هم آباد بشه ...
میانگین درآمد یه آمریکایی پنج هزار دلاره و میانگین درآمد یه ایرانی دویست و پنجاه هزار تومان ما یاد گرفتیم برای پیشرفت پامونو روی سر یکی دیگه بزاریمو طرف و له کنیم چون راه دیگری نیست ما یاد گرفتیم که برای سیر شدن صبحها ساعت پنج بیدار بشیم و تو مترو تا محل کار زیر فشار باشیم و شب ها هم بریم خونه و مثل جنازه بیفتیم ... اگه کسی وقت فکر کردن داشته باشه مملکت میریزه به هم ... همه اینا رو نوشتم که این جریان و بنا به درخواست بعضی از دوستام تعریف کنم ...
تو این ده دوازده سالی که دارم رانندگی میکنم و همیشه هم تند میرم اولین باره که جلوی ماشینو زدم تا حالا تصادف نکرده بودم که مقصر باشم یا جلوی ماشینو بزنم ...
با یکی از بچه ها بودیم از سر کار برمیگشتم که تو بزرگراه رسالت ترافیک سنگینی بود همه با دنده یک میرفتم راهنما زدم از لاین یک بیام تو دو چون تو اون لاین ماشین پارک بود داشتم میومدم که یه اتوبوس به هر طریقی بود به ما راه نداد مسافر هم نداشت . وقتی رد شد من رفتم و حالا من به اون راه ندادم خلاصه لج و لج بازی و اعصابهای خورد من بیخیال شدم گذاشتم رفت داشت خیلی اعصابم داغون بود تو خیابون هنگام بودم سرعتم هم خیلی بالا بود اتوبوسیه هم تو هنگام اون جلو ها داشت میرفت و هواسش هم به من بود وقتی خواستم از بغلش تو لاین سه رد بشم یهو گرفت تو لاین سه و میخ زد رو ترمز من فقط تونستم با معکوس و ترمز یه خورده سرعتم و کم کنم هیچ راه فراری هم نبود بغلم یه موتوری داشت میرفت دیگه با اجازتون رفتیم زیر اتوبوس و ترکیدیم و این اولین تصادف امید طحان بود که خبرش تو کل شرق تهران مثل بمب اتم ترکید و آبرو برامون نذاشت ... و گرد و خاک بعد از تصادف بماند ...
راننده اتوبوس رو هر شب سر نماز دعا میکنم و از خدا هم خواستار توان هر چه بیشتر برای مقابله با همه مشکلات هستم ...
عزت زیاد ...
+
نوشته شده در ساعت توسط امید
|