تبليغاتX
زیرو
  • Daily Links

    .::عضویت رایگان = پول ::.

    لینک وبلاگ در سفیر لینک
    لینک وبلاگ در صبحانه
    لینک وبلاگ در میهن
    لینک وبلاگ در مجله خانواده سبز
    آرشيو پيوندهاي روزانه


  • Links

    .:: رشیدا ::.

    خبرگزاری مهر ( سایت خبری )

    یلدا خاوندی ( گرافیست )

    حامد طالبی (خبرنگار مسلمان )

    بهمن هدایتی (کلاشینکف دیجیتال)

    چکاد ( گرافیست )

    حیدریم . حیدر رضایی ( عکاس خبری )

    روزبه جدیدالاسلام ( عکاس خبری )

    فرداهای من ( گرافیست )

    علی آقاربیع (عکاس خبری )

    من و آقامون ( خبرنگار )

    بغض ناتمام

    نرگسی

    ساتیار امامی ( عکاس خبری )

    چهارده به در ، بهنام

    آسمان آبی

    آزاده صالحی ( خبرنگار )

    سارا ساسانی ( عکاس خبری )

    شبکه خبری برنا

    پرشین ریس


  • In Yahoo

    روی این لینک کلیک کنید وشکلک مورد علاقه خود را در وبلاگ قرار دهید

  • Authors



  • Good Link




    .:: معرفی سه سیستم کسب درآمد با عضویت رایگان ودر آمد واقعا بالاااااا.... حتما کلیک کن ::.

    .::جدید ترین سی دی های حوادث واقعی در جهان ::.

    .::سيدی مستند های کامل از بزرگ ترين جادوگر جهان ::.

    .::سيدی مستدهایی واقعی از سرگذشت ارواح پس از مرگ ! ::.

    .::زبان را در حالت خواب بياموزيد (100٪ علمي و تضميني) ::.

    .::سيدی مستدهایی از ابتذال در سينمای ايران ! ::.

    .::آموزش زبان انگليسی در خواب ! کاملا علمی و تضمينی و اثبات شده در ايران ! ::.

    .::ژورنال لباس 2007 واسه خانم هاي ايراني ! ::.

    .::موبايل بازا بيان جديد ترين سيدی های موبايل رو ببينن ! ::.

    .::مستندات صوتی تصويری از مشاهده اوراح و جن ها . بسيار ترسناک کليک نکن ! ::.

    .::شرکت و شغل خود را در بزرگترين سايت نيازمنديها رايگان معرفی کنيد. ::.

    .::با روزي 2 ساعت كار ماهيانه مبلغ 900 هزار تومان دربياريد ::.

    .::پسورد آی دی طرفتو تو ۱ دقيقه پيدا کن کاملا تضمينی ! ::.

    .::کسب در آمد از اينترنت به همين آسونی ماهی چندين مليون تومان !‌ ::.

    .:: آچهار فیلم در یک سیدی اون هم 3000 تومن‌ ::.

    .:: در این سایت عضو بشین وبه ازای هر کلیک 30 تومن بگیرین ::.

  • بوسه مرگ ...

     

     

     

    حتی یکدصد هم فکر نمیکردم که دارم خواب میبینم در حالی که روی برانکارد خوابیده بودم به همراه دو تا جنازه دیگه از یه دریچه هولمون دادن تو یه اتاق که هیچی توش نبود جنازه بنده وسط بود و دو تا جنازه دیگه روی  دوتا برانکارد در چپ و راست من قرار داشت در فلزی داغونی روبرومون بود که یهو باز شد و پیر مردی با چهره  ای عصبانی و صورتی نتراشیده و خشن و لباسی طوسی رنگ وارد شد دو نفر هم قد بلند و قوی هیکل با لباس سرتاسر سبز اینطرف و آنطرف پیرمرد ایستادند .

    پیرمرده پرسید شماها کی مردید ؟ میدونستم  دارم خواب میبینم خودمو وشگون گرفتم هر کاری کردم بیدار نمیشدم مطمئن شدم مردم . چون وقتی سه چهار ساعت قبل خودمو یادم اومد تو درمانگاه زیر سروم بودم بعدش اومدم خونه خوابیدم . به خودم گفتم حتما تو خواب مردم .

    هیچکدوم از شماهایی که دارین این مطلب و می خونین حتی یه لحظه هم نمیتونین خودتون و تو اون لحظه جای من بگزارین . دیگه کامل مطمئن شدم که یه جنازه ام .

    یکی از اون جنازه ها که تقریبا هم سن و سال من بود گفت من یه ده روزی هست که مردم روی کل بدنش هم بخیه بود بخیه های کلفت انگار با سوزن لحاف دوزی دوخته بودن پیرمرده ازش پرسید چرا بدنت اینطوریه گفت منو کالبد شکافی کردن پیرمرده گفت آفرین خوبه . اصلا منظور حرفاشو نمیفهمیدم از اون یکی جنازه پرسید که تو کی مردی اون هم گفت یه هفت هشت روزی هست که مردم تا الان هم تو سردخونه بودم رو به من کرد و گفت تو کی مردی از ترس دست و پامو گم کرده بودم گفتم والا نمیدونم تا الان که زنده بودم همین الان از درمانگاه اومدم خونه خوابیدم پیرمرده خندید دقیقا مثل داستانهایی که مادر بزرگها از آخرت برای آدم تعریف میکنن بود دقیقا همون سوالها البته کار ما به جاهای باریک نکشید فقط پرسید اصول دین چیه که جوابشو دادم دومین سوال و این بود که نمازهاتو خوندی ؟ نمیتونستم بگم کامل گفتم قضا زیاد دارم عصبانی شد با تمام وجودم آرزو کردم ای خدا کاش بشه من دوباره به دنیا برگردم و از این وضعیت مشقت بار نجات پیدا کنم که یهو از خواب پریدم صدای اذان صبح از بلندگوی مسجد گوشمو نوازش میکرد اینقدر احساس آرامی داشتم  که فکر میکردم تازه به دنیا اومدم وقتی خودمو تو آیینه نگاه کردم صورتم از اشک خیس شده بود نمیدونم خواب بود یا حقیقت فقط میدونم که با حقیقت هیچ فاصله ای نداشت .

    عزت زیاد ...

    + نوشته شده در ساعت توسط امید |

  • شمال با رئیس جمهور

    خیلی وقت بود وبلاگمو آبدیت نکرده بودم هیچ موضوعی هم به ذهنم نمیرسید که بنویسم از روی بی موضوعی چکیده ای از سفر رئیس جمهور رو به استان مازندران نوشتم . 

    این سفر خداییش یه خورده سخت تر از قبلیها بود شانزده تا شهر تو سه روز . آدم یاد دوران خدمت می افته . تو این سه روز صبح ساعت پنج و نیم بیدار میشدیم و لب تاپ رو کولمون و از این شهر به اون شهر بعضیها با هلی کوپتر بعضیها مینی بوس بعضیها هم اتوبوس تو هر شهری هم یه اتاق به اسم اتاق خبرنگاران بهمون میدادن که برای رفتن به داخل ۵۰۰ نفر بهم بیسیم میزدن ۶۰۰ نفر باید هماهنگ میکردن و خبرنگارای بدبخت تو سرما میلرزیدن تا اجازه ورود صادر بشه . وقتی اجازه میدادن با خوشحالی به طرف اتاق می رفتیم و با هوایی سردتر از بیرون مواجه میشدیم بطوری که برای گرم شدن از اتاق خارج میشدیم . دکتر تو همه شهرها سخنرانی میکرد و به مردم همه شهرها قول ساخت و ساز ورزشگاه و مدرسه و دانشگاه و از این جور چیزا میداد . دکتر در جمع مردم تنكابن با شعار پی در پی «مازندران غربي استان بايد گردد» رو به رو شد.  اهالي شهرستان نوشهر در سفر رئيس جمهور به اين شهر با سردادن اين شعار كه « مازندران غربي استان بايد گردد » از آقاي احمدي نژاد خواستار تشكيل استاني مستقل در غرب مازندران به مركزيت نوشهر شدند. اما وی گفت: يكي از مشكلات مازندران طولاني بودن اين استان است و دولت علاقه‌مند است كه به مشكل اين منطقه رسيدگي كند كه اگر قول دهيد كه بعد از سه تا چهارسال جمعيت را به حد نصاب برسانيد ما هم قول مي‌دهيم اين مشكل برطرف شود.( خانوما قول میدن ؟ ) البته این قسمت و نشنیده بگیرین ... خلاصه مردم شمال استقبال خیلی گرمی از دکتر کردن بطوری که تو آمل وقتی سخنرانی تموم شد یهو دیدم سقف داره میریزه دکتر اومد از جلومون رد شد هنوز یه کم نرفته بود که مردم از روی سقف و در و دیوار برای از نزدیک دیدن اون میدویدن مگه میشد این جمعیت و جمع کرد خیلی جالب بود . آدم وقتی این شور و اشتیاق مردم را برای دیدن رئیس جمهور مردمی میدید یاد اون شلوغی تشییع پیکر امام می افتاد . یکی دو ساعتی طول کشید تا تونستن از دست مردم به داخل هلی کوپتر برن و بپرن ... واقعا از این استقبال پر شور مردم متحیر شدم . از یکی از این جوونای آملی پرسیدم آقا چی شده چرا اینقدر عجله داری مگه دکتر و ندیدی یک ساعت داشت براتون سخنرانی میکرد .  با غروری خاص جواب داد ما آملیها ترمز نداریم همینطوری هستیم حال کن .

    سوتی رادیو مازندران : دکتر محمود نژاد در سفر خود به استان ...

    در اولين روز سفر هیئت دولت به استان مازندران،  یاد شهید محمود احمدی نژاد گرامي داشته شد .

    در آخر هم به حامد تبریک میگم بخاطر دفاع از مردم مازندران در برایر یک خبرنگار ضعیفه و به ساتیار تسلیت بخاطر یاتاقان زدن ماشینش ...

    اینم دو تا عکس از سفر ...

               

    + نوشته شده در ساعت توسط امید |

  • چند تا سوتی از دوستان ...

     

     آقا این لباسه تو تنگم تنگ نیست ؟  -  سازمان هوا شناسایی  -  لطفا خط فاصله هاتونو حفظ کنید .  -  دیگه یه کلمه هم نمی خوام ریختت رو ببینم  -  از بس لنت گرفتم بو ترمزش در اومد  -  پرتقال سامسونگ  -  اين ماشين تصادفيه ولي کفش آسفالت نديده  -  بيست و چهار شبانه روز   -  نميخواي نخواي نخواي  -  از اين به بعد هيچ کس دست حق زدن نداره  -  لاينش دو بلواره ست  -  اوه بچه ها مهندس اومد متلاشي شيد!  -  امروز اومده به سحربگه پلو خورشت گفته پلو خشتک  -  نمیزارن بچشون دست به آب سیاه و سفید بزنه  -  مشکی کر پلاغی  -  دو قبه اند  -  این تخم مرغه باغمونه  -  اینا بنده ای چنسن ؟ = اینا بسته ای چندن؟  -  کار ار کار تموم شد = کار از کار گذشت . -  پلاغ کر = کلاغ پر  -  کوفی عناب =کوفی عنان  -  کرم از کنده بلند میشه  -  هر سخن نکته ای و هر نکته مکانی دارد.  -  دسته کلید = صفحه کلید  -  روی حرف مرد وایستا  -  اوضاع بر طبق مراده  -  ظهور ذهن = حضور ذهن  -  اصفهان رفتی ارگ بم   -  یارو رفته بود اعتیادشو آزمایش کنه  -  موفق و کاموا باشید .  -  تو هم دو زاریت کمه ها  -  من خارج هم رفتم البته مستقیم نه اول رفتیم ایتالیا بعدا از ایتالیا رفتم خارج .

    سوتی هایی که بچه ها کامنت گذاشتن :

    از جلوی چشام خفه شو!  -  کی با تو زر زد؟!  -  کثافت مرض!  -  اون بالا رو ببین...به جای پست نوِشتم تست..!!!! - گردن درازی میکنی زبون کلفت؟

    عسل قرمزی ...

    وقتی با من حرف می زنی دهنتو ببند ! باباش تو ایمیل کار میکنه !

    حمزه ...

    آقا این سیکو چنده پنجه ؟

    خان جوجه ...

     


     

    + نوشته شده در ساعت توسط امید |

  • Blog About
    به نظر شما یه وبلاگ نویس برای چی باید بنویسه و چه انگیزه هایی باعث میشه که این نوشتن تداوم پیدا کنه یا با غروب یک وبلاگ به انتهاش نزدیک بشه؟ این تجربه کوچیک به من ثابت کرده که اکثریت وبلاگهایی که به زبان فارسی منتشر شدن و بعد از مدتی کوتاه ادامه فعالیت ندادن در یک مساله اشتراک دارن. نویسندگان تمامی این وبلاگها بدون گذراندن و یا حتی دانستن سیر رشد و نزول یک وبلاگ، اقدام به ایجادش کردن و بعد از مدتی نا امیدانه وبلاگ رو تعطیل کردن و یا حتی تمامی مطالبش رو پاک کردن!
    وبلاگ من
    جایی مجزاست برای دل خودم و احتمالا چند تا دوست و رفیق ،.. قطره قطره خالی می شوم و زبانه های سرکش اشتیاق را می خواهم ، نه سردی سست کننده ی آه های نهفته را ، چون میخواهم لیوان شیشه ای این چکنویس کهنه تا نصفه پر باشد .
    از گذشته چیزی ندارم که به آن برگردم . در آینده هم چیزی نیست تا برایش بروم . اما اکنون برای من است و ازآن من پس آنرا به تو هدیه میکنم .
    .......................
    جانم فدای وطنم ...



  • Home
  • Email


  • Archive
    مهر 1388
    شهریور 1388
    تیر 1388
    خرداد 1388
    اردیبهشت 1388
    مرداد 1387
    اردیبهشت 1387
    فروردین 1387
    اسفند 1386
    بهمن 1386
    دی 1386
    آذر 1386
    آبان 1386
    مهر 1386
    شهریور 1386
    مرداد 1386
    تیر 1386
    خرداد 1386
    اردیبهشت 1386
    فروردین 1386
    اسفند 1385
    بهمن 1385
    دی 1385
    آذر 1385
    آبان 1385
    مهر 1385
    شهریور 1385
    مرداد 1385
    تیر 1385
    خرداد 1385
    اردیبهشت 1385
    فروردین 1385
    اسفند 1384
    بهمن 1384
    دی 1384
    آذر 1384
    آبان 1384
    مهر 1384
    شهریور 1384


  • Subjectal Archive

    RSS


  • Help


    .:: رشیدا ::.

  • www.Rashida.blogfa.com