تبليغاتX
ZIROnews

 

+ ????? ??? ?? ???? ???? امید طحان |

داد معشوقه به عاشق پیغام                   که کند مادر تو با من جنگ

نگاه غضب آلوده زند                                بر دل نازک من تیر خدنگ

مادر سنگ دلت تا زنده است          شهد در کام من و توست شرنگ

گر تو خواهی به وصالم برسی        باید این ساعت بی  خوف و درنگ

روی و سینه تنگش بدری                    دل برون آری از آن سینه تنگ

عاشق بی خرد ناهنجار               نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ

رفت و مادر را افکند به خاک                سینه بدرید و دل آورد به چنگ

قصد سر منزل معشوقه نمود               دل مادر به کف‌ش چون نارنگ

ازقضا خورد دم در به زمین                    و اندکی رنجه شد او را آرنگ

آن دل گرم که جان داشت هنوز               اوفتاد از کف آن بی فرهنگ

از زمین باز چو برخاست،                   نمود  پی برداشتن دل، آهنگ

آه دست پسرم یافت خراش               وای پای پسرم خورد به سنگ

+ ????? ??? ?? ???? ???? امید طحان |

       نام: سجاد

       شهرت: صفری

       شغل: عکاس خبری

 ولی خدایی عکاس ندیدم که اندازه سجاد خودمون اینقدر متواضع و با اخلاق باشه خدایی حرف نداره ...

البته آقا سجاد خودت نخون پررو میشی اونوقت مجبورم از اون مشتهای خفن بزنم تو کمرت یه لیوان آب یخ هم مثل دیروز بریزم رو سرت ...

+ ????? ??? ?? ???? ???? امید طحان |

دیروز بالاخره گرفتم بعد از ۵ ماه فرار از دست مامورین راهنمایی رانندگی ولی خیلی حال میده دنبال بازی مخصوصا با رانندگی این مامورای بیچاره من نمیدونم کی به این راننده های پلیس گواهینامه داده حیف این بنز منزهایی که زیر پای این بچه سوسولهاست ... واقعا حیف نیست موتور های پر قدرتی مثل موتور این بنزها گاز نخوره و تنبل بار بیاد من که خدایی دلم خیلی میسوزه اون وقت این ماشین بدبخت ما اندازه دو تا بنز گاز میخوره انگار که از یه گوسفند اندازه دو تا خر کار بکشی بعضی وقتا فکر میکنم که این ماشین بدبخت من چه گناهی کرده که همیشه باید تخته گاز بره ... از عنوان برنامه به کلی پرتاب شدیم داشتم میگفتم ... تو هفت تیر با روزبه و حامد بودم که افسره به طرحم شک کرد آخه مال ماشین قبلیه بود شمارش هم با این مطابق نبود آقا گفت بزن بغل شک کرد که فرار کنم آخه لقمه چربی بودم براش . جعل آرم ...! پرید جلو ماشین گفت بیا بغل خیلی باحال بود میگرفتم اینور میپرید جولو میگرفتم اونور باز میپرید خلاصه با هزار بدبختی ردش کردیم فرداش همین اتفاق جالبترش تو ولیعصر برام افتاد اون افسره که پیاده تو ترافیک میدوید به خیالش که مطمئن بود منو میگیره ولی ما رفتیم مثل یه موتور سیکلت لای ماشینها تو چراغ قرمز ...خلاصه با همه این اوصاف دیروز با هر بدبختی بود برچسب جدید و گرفتم ولی گرفتن عدم خلافی و عوارض شهرداری خیلی نامردی بود ...

از همه کسانی که در گرفتن طرح من سهیم بودند هم ممنون هستم .

+ ????? ??? ?? ???? ???? امید طحان |

حرفهايم ته کشيده . همه چيز مثل هر روز است و اگر بخواهم اين روزمره ها را بنويسم خسته کننده مي شود .. کارمون که یکنواخته . با اينکه به وفور کار داريم و هر روز بيش از هشت ساعت وقت مفيد را سپري مي کنيم .. اما اتفاق خاصي نمي افتد . من هي بزرگتر مي شوم و هي چيزهاي تازه ياد مي گيرم .. رفتار در کار را مي آموزم اما همه اينها جزئي از زندگي ست که نوشتنش لطفي ندارد .

اگر به خانه‌ی من می‌آيی، ای مهربان،
چراغ بياور و يک دريچه،
که از آن به ازدحام کوچه‌ی خوشبخت بنگرم.

عزت زیاد ...

+ ????? ??? ?? ???? ???? امید طحان |