روز و شب میگذرد. شب هلاکم میکند اندیشه غم های روز. روز فکر محنت شب های تارم می کشد .
سکوت سر شار از ناگفتنی هاست
از کارهای نکرده
اعتراف ........
و شگفتیهای بر زبان نیامده
حقیقت در این سکوت حقیقتی نهفته است .
سکوت میکنم چون اگه سکوت نبود اختیار مشت و لگدهایم را هم نداشتم ...
قبلا نمیتونستم حرف زور قبول کنم ولی دیگه باید عادت بشه سخته برام .
اگه تنها خودم بودم لحظه ای هم نمی موندم .
.
.
.
برای همین نمینویسم ...................... !
+
نوشته شده در ساعت توسط امید
|