مردان از دو نظر بر زنان ترجيح دارند:اول اينكه ديرتر زير بار ازدواج ميروند. دوم اينكه زودتر ميميرند و راحت ميشوند.
در يك مهماني مهماندار به مهمانان خود گفت:هر كس از زنش راضي نيست لطفاً بلند شود . تمام مهمانان به استثناي يك نفر بلند شدند. مهماندار رو به آن يك نفر كرد و گفت:به به شما چقدر خوشبخت هستيد كه در زندگي زناشوئي از خانمتان راضي هستيد! مهمان گفت :اينطور نيست امروز خانم قلم پايم را با چوب شكسته است. و گر نه از همه زودتر بلند ميشدم.
جواني كه ميخواست ازدواج كند هر دختري كه پيدا ميكرد مادرش نمي پسنديد . اين موضوع را با يكي از رفقايش درميان گذاشت. رفيقش گفت:دختري پيدا كن كه شبيه مادرت باشد. جوان پس از جستجوي زياد دختري شبيه مادرش پيدا كرد و او را به مادرش نشان داد. مادر دختر را پسنديد ولي موقعي كه او را به پدرش نشان داد،پدر خيلي نارحت شد و گفت اصلا قابل تحمل نيست.!!!
مردي تصادف كرده بود بيهوش شده بود. او را به بيمارستان برده بستري نمودند . پس از مدتي كه به هوش آمد گفت: مثل اينكه من در بهشت هستم! زنش كه در كنار او نشسته بود گفت:احمق مگر نمي بيني كه من در كنارت هستم !!!
مردي را گرفته به تيمارستان بردند. دكتر پرسيد اين آقا چه ناراحتي دارد؟ مأمور گفت :اين مرد موقعي كه با مادر زنش دست به يخه شده بود ديديم و او را گرفته و به اينجا آورديم. دكتر گفت:چرا او را به كلانتري نبرديد و او را به اينجا آورديد؟ مأمور گفت: آقاي دكتر اين مرد ميخواست به زور مادر زنش را ببوسد!!!
جواني از سقراط حكيم پرسيد كه آيا من ازدواج كنم يا خير؟ گفت چه بكني و چه نكني هر دو مايه ي تاسف است .
يك مرتاض هندي پس از 48 سال رياضت كشيدن گول خورد و زن گرفت . وي قبل از مرگ وصيت كرد كه روي سنگ قبر او بنويسند «زن گرفتن مشكل ترين رياضت ها مي باشد!!»
برناردشاو ميگويد : مرد تنها حيواني است كه براي چندمين بار ميتوان او را گول زد و زن تنها جانوري است كه به خوبي از عهده اين كار بر مي آيد !
بقراط حكيم روزي كنار رودخانه اي گردش ميكرد يكي از شاگردانش به او رسيده گفت : آيا شما صلاح ميدانيد كه من ازدواج كنم؟ بقراط نگاهي به رود خانه كرد و دامي در آنجا ديد رو به جوان كرده گفت اين دام را خوب تماشا كن و ببين چگونه اين ماهيهاي بيچاره كه در دام افتاده اند تلاش ميكنند از دام خارج شوند و ماهيهاي اطراف دام سعي ميكنند وارد دام شوند!
در يك نماشگاه عكس سه تابلو پهلوي هم حالا مختلفه مردي را نشان ميدادند . تابلوي اول جواني در حال تفكر و تعمق و بلاتكليف - تابلوي دوم مردي را نشان ميداد كه به سر خود ميكوفت و ناراحت و معذب بود تابلوي سوم مردي را نشان ميداد در حال رقص و بشكن زدن و خيلي خوشحال و مسرور بود . شخصي كه اين سه تابلو توجه او را جلب كرده بود خيلي مايل بود فلسفه اين سه تابلو را بداند . متوجه دانشمندي گرديد كه در آنجا حضور داشت از داشمند خواهش كرد كه براي او درباره سه بابلو توضيحاتي بدهد . وي گفت : حالات مختلفه اين سه تابلو خيلي گويا ميباشد . تابلوي اول جواني است كه اطرافيان به او فشار آورده اند كه ازدواج نمايد و بلاتكليف ميباشد تابلوي دوم شخصي را نشان ميدهد كه ازدواج كرده و به دام افتاده است تابلوي سوم نشان ميدهد كه آقا خيلي ناقلا تشريف دارند و زن خود را طلاق داده است .
نويسنده معروفي ميگويد زن مثل كراوات است هم زيبايي به مرد ميبخشد و هم گلويش را فشار ميدهد .
سموئل باتلر طنز نويس انگليسي ميگويد :دزدان سرگردنه يا جان آدم را ميگيرند يا مالش را . در صورتي كه زن آدم هر دو را ميگيرد .
خواب خوش بهترين نعمت است ولي تازه دامادها از آن محرومند .
يكي از عقلا ميگويد : بزرگترين حسن تجرد اين است كه آدم از هر طرف تخت خواب كه بخواهد ميتواند پائين بيايد .
+
نوشته شده در ساعت توسط امید
|