تبليغاتX
زیرو
  • Daily Links

    .::عضویت رایگان = پول ::.

    لینک وبلاگ در سفیر لینک
    لینک وبلاگ در صبحانه
    لینک وبلاگ در میهن
    لینک وبلاگ در مجله خانواده سبز
    آرشيو پيوندهاي روزانه


  • Links

    .:: رشیدا ::.

    خبرگزاری مهر ( سایت خبری )

    یلدا خاوندی ( گرافیست )

    حامد طالبی (خبرنگار مسلمان )

    بهمن هدایتی (کلاشینکف دیجیتال)

    چکاد ( گرافیست )

    حیدریم . حیدر رضایی ( عکاس خبری )

    روزبه جدیدالاسلام ( عکاس خبری )

    فرداهای من ( گرافیست )

    علی آقاربیع (عکاس خبری )

    من و آقامون ( خبرنگار )

    بغض ناتمام

    نرگسی

    ساتیار امامی ( عکاس خبری )

    چهارده به در ، بهنام

    آسمان آبی

    آزاده صالحی ( خبرنگار )

    سارا ساسانی ( عکاس خبری )

    شبکه خبری برنا

    پرشین ریس


  • In Yahoo

    روی این لینک کلیک کنید وشکلک مورد علاقه خود را در وبلاگ قرار دهید

  • Authors



  • Good Link




    .:: معرفی سه سیستم کسب درآمد با عضویت رایگان ودر آمد واقعا بالاااااا.... حتما کلیک کن ::.

    .::جدید ترین سی دی های حوادث واقعی در جهان ::.

    .::سيدی مستند های کامل از بزرگ ترين جادوگر جهان ::.

    .::سيدی مستدهایی واقعی از سرگذشت ارواح پس از مرگ ! ::.

    .::زبان را در حالت خواب بياموزيد (100٪ علمي و تضميني) ::.

    .::سيدی مستدهایی از ابتذال در سينمای ايران ! ::.

    .::آموزش زبان انگليسی در خواب ! کاملا علمی و تضمينی و اثبات شده در ايران ! ::.

    .::ژورنال لباس 2007 واسه خانم هاي ايراني ! ::.

    .::موبايل بازا بيان جديد ترين سيدی های موبايل رو ببينن ! ::.

    .::مستندات صوتی تصويری از مشاهده اوراح و جن ها . بسيار ترسناک کليک نکن ! ::.

    .::شرکت و شغل خود را در بزرگترين سايت نيازمنديها رايگان معرفی کنيد. ::.

    .::با روزي 2 ساعت كار ماهيانه مبلغ 900 هزار تومان دربياريد ::.

    .::پسورد آی دی طرفتو تو ۱ دقيقه پيدا کن کاملا تضمينی ! ::.

    .::کسب در آمد از اينترنت به همين آسونی ماهی چندين مليون تومان !‌ ::.

    .:: آچهار فیلم در یک سیدی اون هم 3000 تومن‌ ::.

    .:: در این سایت عضو بشین وبه ازای هر کلیک 30 تومن بگیرین ::.

  • ساعتم سکته کرده ...

    اون روز برام یه خاطره غم انگیز شد ...

    کاری نمی شد کرد...ایستاده بودم ...خیلی شلوغ شده بود...دود...آتش...ساختمانی که می سوخت...لاشه هواپیمایی تکه تکه!!...و بیشتر از تکه های آن هواپیما...قلبهای ویران...وحشتناک بود...مغزم قدرت تحمل کردن  این را نداشت که حتی تصورش را بکند!!...وحشتناک بود...چه کار میتوانستیم بکنیم ...قلبم تحملش را نداشت...چه میکشند آنها که عزیزی از دست رفته داشتند...خدایا...کمکشان کن...که تاب بیاورند...ولی مگر میشود!!..مگر میشود تاب آورد..نه!!...دنیای وحشتناک مال زنده هاست...آنها که رفتند...دردی ندارند...شاید...صبح آن روز تصورش را هم نمیکردند...که پرواز کنند...با بالهای خودشان...بر فراز بیکرانی نارنجی رنگ.

    خیلی شلوغ بود تند و تند بچه ها از خبرگزاری زنگ میزدند ... چی شد چه خبره رفتین تو ؟ تونستین برین تو ؟ روزبه رفته بود تو حالا بماند که چه بلاهایی سرشون آورده بودن و چه درگیریهایی که اون تو شده بود و چه مشت و لگدهایی حواله شون شده بود خانم خاوندی از مهر هم شماره منو گرفته بود هم شماره محمد رضا رو بالاخره باعث شد همدیگه رو پیدا کنیم دو تا موتور گرفتیم یکی از بچه های ایسنا و یکی از بچه های فارس باهامون بود ماشین میدون آزادی بود برداشتیم و رفتیم اول رفتیم ایسنا از دم در که رفتیم تو حیاط غم خاصی همه فضا رو گرفته بود از تو حیاط هر کی یه گوشه نشسته بود و گریه میکرد رفتیم تو سرویس عکس فقط صدای گریه میومد و گه گاهی خاطره ای از حسن ... محمد رضا گهگاهی چند تا شاتر میزد نمیتونم فضا رو توصیف کنم ولی هوا اونقدر سنگین شده بود که دیگه طاقت ایستادن نداشتم رفتیم بچه ها وقتی نشستن تو ماشین همه بغضشون ترکید و زدن زیر گریه ...فهمیدم واقعا چقدر خودشونو کنترل کرده بودن که اونجا گریه نکنن راه افتادیم به سمت خبرگزاری فارس داشتن دو تا حجله از وانت میاوردن پایین  تو راهرو عکس علیرضا و خبرنگار فارس و گذاشته بودن وارد سرویس عکسشون شدیم مثل ایسنا اینجا هم پر از صدای گریه بود روزبه هم اونجا بود گریه میکرد و عکس میگرفتن چند دقیقه ای اونجا بودیم .بعد از عرض تسلیت برگشتیم . و بالاخره رفتیم خبرگزاری ... مهر ... ساکت ... و ساعتهای سکته کرده ...

    در هوایی کثیف و آلوده آهنین مرغ پیر فرسوده
    آشکارا نفس نفس میزد سر به دیوار قفس میزد
    که دگر نیست تاب پروازم بعداز این مرغ دردسر سازم
    ظاهرا گرچه آهنین بالم زآهنین بال خود می نالم
    شور و شوق جوانیم رفتست دوره کامرانی ام رفتست
    دیگرم چون "هما" مپندارید از من خسته دست بردارید
    کنج این آشیانه باید خفت عیب خود را به دوست باید گفت
    چشم تدبیر اگر که بگشایید بی من این راه را بپیمایید

    آن سوی آشیانه غوغا بود دستها, چشمها, خبرها بود
    کاروانی ز خطه " اخبار" بود مهمان کاروانسالار
    همه چشم انتظار آن پرواز وه چه پرواز غرقه در صد راز
    لحظه ها, دقیقه ها می مرد چشم ساعت به خوابشان می برد
    چشمها تشنه خبر بودند همه آماده سفر بودند
    شوق پرواز بود در دلشان کس نمی جست حل مشکلشان
    هرچه آن مرغ آه و زاری کرد ناله ها کرد و بی قراری کرد
    هیچکس بانک مرغ را نشنید آنهمه عجز و لابه را نخرید
    همگی مرغ را جوان دیدند هر چه می خواستند "آن" دیدند
    لب او را به میل خود بستند و بر آن بال خسته بنشستند
    چشم تدبیر خویش را بستند پشت دیوار وهم بنشستند
    دست تقدیر باز, بازی کرد شعله افکند و صحنه سازی کرد
    شد به فرمان کاروان سالار باز آماده, مرغک بیمار
    آن خبر سازها "خبر" گشتند چونکه با مرغ همسفر گشتند
    مرغ روح مسافران پر زد رنگ غم بر نگاه کشور زد
    کوچه را غم گرفت در آغوش شهرمان شد دوباره مشکی پوش
    عکس یاران به قاب حجله نشست قلب حجله ز داغشان بشکست
    جمله رفتند و این سوال به جاست کز چه این ملک دشت رنج و بلاست؟
    دست تقدیر کاش بسته شود وین طلسم عزا, شکسته شود.
    (مصطفی بادکوبه ای)

    با تشکر از سوخته که این شعر و برام  فرستاده ...

    + نوشته شده در ساعت توسط امید |

  • سانحه سقوط هواپیمای خبرنگاران و عکاسان رسانه ها
    •  آخرین پرواز
    • پرنده ها همه در باد تار و مار شدند                                   نگاهها همه از اشک جویبار شدند
    • مرا ببخش اگر واژه های معصومم                                          خبررسان خبرهای ناگوار شدند
    • مرا ببخش اگر روزنامه ها امروز                                           گریستند و غریبانه سوگوار شدند
    • کسی مرا برساند به آخرین پرواز                                   رسیده ها همه رفتند و ماندگار شدند
    • رسیده و نرسیده هزار واژه تلخ                                          برای مرثیه ای آتشین قطار شدند
    • رسیده ها چه نجیب و نچیده افتادند                                     هزار باغ از این باد بی انار شدند
    • کجاست مرثیه سازی که نوحه سر بدهد                          برای این همه مادر که داغدار شدند
    • بیا بنفشه بکاریم دسته دسته کبود                               برای باغچه هایی که بی بهار شدند
    • خبر درشت خبر سنگدل خبر این بود                                پرنده ها همه در آسمان غبار شدند

    • اشک در چشمانشان حلقه زده است دوستان و همکارانش هنوز خنده و صدای علیرضا را احساس میکنند. علیرضا برادران گرچه از فردا ستون برنامه های علیرضا از تخته اعلام برنامه های سرویس عکس باید پاک شود اما نام او و عکسهای به یاد ماندنیش جاودانی باقی خواهد ماند .... ( خبرگزاری فارس )

    • هنوز خنده و صدای حسن به گوش میرسد . حسن غریب ... گرچه از فردا ستون برنامه های حسن از تخته اعلام برنامه های سرویس عکس باید پاک شود اما نام او و عکسهای به یاد ماندنیش جاودانی باقی خواهد ماند. (خبرگزاری ایسنا )

     

    • چه غریبانه میروند از خاکی که در آن  بی ارزش تر  از جان آدمی چیزی نیست.......چه بیخبر رفتند آنانی که سالها از بی خبریها خبر ساختند ....
      چه روزا و شبها از کنار هم گذشتیم بهم سلام کردیم ...کار کردیم....و امروز از پروازشون شوک زده چشم به روبرو دوختیم...... (گل بو )

    • عکاس خبرگزاری فارس: علیرضا برادران

    • عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا): مهدی میرافضلی

    • عکاس خبرگزاری ایسنا: حسن قریب

    • عکاس روزنامه همشهری: محمد کربلایی احمد

     

    • عکاس روزنامه کیهان: رسول کاظم نژاد / یک روز قبل ازپرواز در نمایشگاه عکس معلولان

    منبع :خبرگزاری مهر

    سوگواریم از رفتنتان ...

    + نوشته شده در ساعت توسط امید |

  • یکی از شبهای تعمیرگاهی ...

     

    آهسته برانید !       کارگران مشغول استراحتند .

                    

    اینجا کلینیک خودرو . تعمیرگاه بهمن ... معمولا بعد از اومدن از مهر اونجا به بهمن کمک میکنم ۸۰٪ ماشینهایی که برای تعمیر اونجا میاد تیونینگ شده و ۸۰٪ ماشینهایی که برای صافکاری و نقاشی اونجا میان معمولا از سپر جلو تا شیشه عقب جمع شده یا چپ کرده و ۸۰٪ رانندگانی که اونجا میان از ناحیه مخ معیوب و یا محروم میباشند . اینا مشتریهای بهمن اند ولی مشتریهای بهزاد همه بچه های بالا همه مایع دار ...  زنگ میزنن میگن ماشین خراب شده بیایین ببرین آشغالترین ماشینهایی که بهزاد میاره ۲۰۶ و ۴۰۵ که معمولا برای بچه هاشونه که هنوز گواهینامه نگرفتن دارن تمرین میکنن خلاصه بچه های بالا معمولا ماشیهنای گرون سوار میشن ولی بچه های پایین معمولا برای کلکل با اونها ماشینهاشون رو تیونینگ میکنن مثلا یکیشون خود من حدودا یه ماه پیش بهزاد یه مسابقه ترتیب داده بود وقتی رفتیم همه خندیدن چون آشغالترین ماشینی که آورده بودن مزدا ۳۲۳ بود ۳ تا ماکسیما پرادو پونتیاک مزدا و... خلاصه از در رفتیم تو همه گفتن آقا امید ایشونه ؟ با پراید ؟؟؟

    خلاصه موقع برگشتن همه حسرت ۳۰ الی ۴۰ ملیونی رو میخوردن که پول ماشین دادن همه رو تو شتاب زدیم ...

    به ماشین من میگفتن پراید محمد صادقی !! ( جریانشو که شنیدین ؟ )

    برگشتنه هم خوشحال تا خود تهران پامو تا زانو کرده بودم تو کاربرات ...

    این هم مقایسه ماشین بازهای پایین و بالا ....!

    غلام ادبیات شما ...

    + نوشته شده در ساعت توسط امید |

  • Blog About
    به نظر شما یه وبلاگ نویس برای چی باید بنویسه و چه انگیزه هایی باعث میشه که این نوشتن تداوم پیدا کنه یا با غروب یک وبلاگ به انتهاش نزدیک بشه؟ این تجربه کوچیک به من ثابت کرده که اکثریت وبلاگهایی که به زبان فارسی منتشر شدن و بعد از مدتی کوتاه ادامه فعالیت ندادن در یک مساله اشتراک دارن. نویسندگان تمامی این وبلاگها بدون گذراندن و یا حتی دانستن سیر رشد و نزول یک وبلاگ، اقدام به ایجادش کردن و بعد از مدتی نا امیدانه وبلاگ رو تعطیل کردن و یا حتی تمامی مطالبش رو پاک کردن!
    وبلاگ من
    جایی مجزاست برای دل خودم و احتمالا چند تا دوست و رفیق ،.. قطره قطره خالی می شوم و زبانه های سرکش اشتیاق را می خواهم ، نه سردی سست کننده ی آه های نهفته را ، چون میخواهم لیوان شیشه ای این چکنویس کهنه تا نصفه پر باشد .
    از گذشته چیزی ندارم که به آن برگردم . در آینده هم چیزی نیست تا برایش بروم . اما اکنون برای من است و ازآن من پس آنرا به تو هدیه میکنم .
    .......................
    جانم فدای وطنم ...



  • Home
  • Email


  • Archive
    آذر 1388
    مهر 1388
    شهریور 1388
    تیر 1388
    خرداد 1388
    اردیبهشت 1388
    مرداد 1387
    اردیبهشت 1387
    فروردین 1387
    اسفند 1386
    بهمن 1386
    دی 1386
    آذر 1386
    آبان 1386
    مهر 1386
    شهریور 1386
    مرداد 1386
    تیر 1386
    خرداد 1386
    اردیبهشت 1386
    فروردین 1386
    اسفند 1385
    بهمن 1385
    دی 1385
    آذر 1385
    آبان 1385
    مهر 1385
    شهریور 1385
    مرداد 1385
    تیر 1385
    خرداد 1385
    اردیبهشت 1385
    فروردین 1385
    اسفند 1384
    بهمن 1384
    دی 1384
    آذر 1384
    آبان 1384
    مهر 1384
    شهریور 1384


  • Subjectal Archive

    RSS


  • Help


    .:: رشیدا ::.

  • www.Rashida.blogfa.com