تبليغاتX
زیرو
  • Daily Links

    .::عضویت رایگان = پول ::.

    لینک وبلاگ در سفیر لینک
    لینک وبلاگ در صبحانه
    لینک وبلاگ در میهن
    لینک وبلاگ در مجله خانواده سبز
    آرشيو پيوندهاي روزانه


  • Links

    .:: رشیدا ::.

    خبرگزاری مهر ( سایت خبری )

    یلدا خاوندی ( گرافیست )

    حامد طالبی (خبرنگار مسلمان )

    بهمن هدایتی (کلاشینکف دیجیتال)

    چکاد ( گرافیست )

    حیدریم . حیدر رضایی ( عکاس خبری )

    روزبه جدیدالاسلام ( عکاس خبری )

    فرداهای من ( گرافیست )

    علی آقاربیع (عکاس خبری )

    من و آقامون ( خبرنگار )

    بغض ناتمام

    نرگسی

    ساتیار امامی ( عکاس خبری )

    چهارده به در ، بهنام

    آسمان آبی

    آزاده صالحی ( خبرنگار )

    سارا ساسانی ( عکاس خبری )

    شبکه خبری برنا

    پرشین ریس


  • In Yahoo

    روی این لینک کلیک کنید وشکلک مورد علاقه خود را در وبلاگ قرار دهید

  • Authors



  • Good Link




    .:: معرفی سه سیستم کسب درآمد با عضویت رایگان ودر آمد واقعا بالاااااا.... حتما کلیک کن ::.

    .::جدید ترین سی دی های حوادث واقعی در جهان ::.

    .::سيدی مستند های کامل از بزرگ ترين جادوگر جهان ::.

    .::سيدی مستدهایی واقعی از سرگذشت ارواح پس از مرگ ! ::.

    .::زبان را در حالت خواب بياموزيد (100٪ علمي و تضميني) ::.

    .::سيدی مستدهایی از ابتذال در سينمای ايران ! ::.

    .::آموزش زبان انگليسی در خواب ! کاملا علمی و تضمينی و اثبات شده در ايران ! ::.

    .::ژورنال لباس 2007 واسه خانم هاي ايراني ! ::.

    .::موبايل بازا بيان جديد ترين سيدی های موبايل رو ببينن ! ::.

    .::مستندات صوتی تصويری از مشاهده اوراح و جن ها . بسيار ترسناک کليک نکن ! ::.

    .::شرکت و شغل خود را در بزرگترين سايت نيازمنديها رايگان معرفی کنيد. ::.

    .::با روزي 2 ساعت كار ماهيانه مبلغ 900 هزار تومان دربياريد ::.

    .::پسورد آی دی طرفتو تو ۱ دقيقه پيدا کن کاملا تضمينی ! ::.

    .::کسب در آمد از اينترنت به همين آسونی ماهی چندين مليون تومان !‌ ::.

    .:: آچهار فیلم در یک سیدی اون هم 3000 تومن‌ ::.

    .:: در این سایت عضو بشین وبه ازای هر کلیک 30 تومن بگیرین ::.

  • رویاها

    یه زندگی راحت و آروم بدون مشغله های اضافه . الان فهمیدم که اینها همه اش رویاست رویاهایی دور از دست رس .ای کاش مشکلات زندگی فقط پول برق و آب و قطع شدن گاز و خرابی آبگرمکن بود ... وای چقدر اینجا شلوغه !...

    یکی یه سیگار به من بده ... لطفا...

    + نوشته شده در ساعت توسط امید |

  • نیمه شعبان و یک روز تعطیل
    وقتی بهم میگه عمو تمام بدنم یخ میکنه دختر بهمن و میگم ۵ سالشه خیلی باحاله دیشب باهاشون رفته بودیم بیرون با بهمن و خانومش تو راه با یه ماکسیما کلکلمون شد گرفتیمش بعد یه ۲۰۶ اون هم گرفتیم بعد از دور برگردون یه ۲۰۶ تیپ ۵ گذاشته بود دنبالم دو سه تا لایی کشیدم دیدم نه اینکاره اس گفتم جاش بزارم اومدم بپیچم تو خروجی لویزان یدفعه فرمون رو برگردوندم که اون بره تو خروجی و غافلگیر شه دیدم نه اومد دنبالم شلش کردم اومد بغلم گفت آقا ... کجا با این عجله . بهزاد بود خلاصه تا لویزان اتوبان رو دوتایی جر دادیم . سره جنگل زدیم بغل خیلی ناجور پیچیدیم که صداش اونجا رو برداشت همه مردمی که اونجا تو چمنها نشسته بودن یهو برگشتند طرف ما من که رفتم زیر صندلی قایم شدم کلی خندیدیم بهزاد گفت موتوره خوب جواب میده ؟ بهمن گفت برو بابا ماشین تو رو میخوره خلاصه گفت بندازیم اتوبانو گفتم بریم بهزاد گفت من از اونور میرم دنبال بچه ها میام جنگل خلاصه ۱ و ۲ کردیم با تیک آف راه افتادیم همه میکشیدن کنار تا مارو میدیدن خلاصه رفتیم لویزان و بهزاد هم با ۴ نفر دیگه اومد و شام خوردیم و برگشتنه هم یه کلکل دیگه با هم کردیم و بعد هم خدافسی خونه و خواب ... 

    زندگی مثل یه رانندگی تو اتوبان با یه ماشین موتور تقویته که خیلی تند میره . زود میگذره . چه خوب که از سرعتش لذت ببریم !...

    + نوشته شده در ساعت توسط امید |

  • یه جای آروم میخوام

     چند روزیه که بدجور هوس کردم دو سه ساعت تنهای تنها باشم فارغ از همه دردسرها و فکرها و خیالها دوست دارم برم بالای یه کوه بلند بشینم لب یه پرتگاه و به پایین نگاه کنم و یه سیگار بدون هیچ نوع استرسی بکشم بعدش هم فیلترشو از اونجا پرت کنم پایین .

    + نوشته شده در ساعت توسط امید |

  • جنون سرعت

    تو جاده ای صاف تو شبی تاریک تو هم مثل همیشه تند و تند تر میری هیچ سرعتی تو رو ارضا نمیکنه از کودکی عشق سرعت بودی همیشه دوست داشتی از همه تندتر بری هر جا که میخواد باشه تنها شعاری که دوست داشتی این بود هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدنه جنون سرعت تمام وجودتو گرفته پاتو آنقدر روی پدال گاز فشار میدی که در کف پات احساس درد میکنی ایندفعه با همه دفعات فرق داره یه حسی بهت میگه باز هم فشار بده نترس مقصدت یادت رفته اصلا نمیدونی کجا داری رانندگی میکنی تو یه پیچ وحشتناک یک آن فقط دو تا چراغ بزرگ چشمهات رو میزنه دیگه هیچ فرصتی برات نمونده صدای بوق اون اذیتت میکنه زمان کند و کندتر میشه مثل یه صحنه آهسته نزدیک و نزدیکتر میشه سپر کامیون صورتتو نوازش میکنه صداها رو گنگ میشنوی قفسه سینه ات بین فرمون و صندلی له شده اشک های حلقه زده..درد هايی متداول....همه چيز انگار از اول شروع شده...همه چيز می چرخه...زجر ميده.به نهايت ميرسونه.از اون بالا با کله آدم و پرت می کنه پايين...نفس هايی که بايد التماسشون کنی تا بالا بياد....صدای نفس هايی که سخت بالا ميادوشايدم ديگه نمی آيد.هنوز اون لا گیر کردی و هیچ کس جرات نزدیک شدن رو بهت نداره ...به داشبورد مشت می کوبی که بتونی تحمل کنی.فکر می کنی اينجوری بهتر ميشه نفس کشيد....جای ناخن هات رو داشبورد ماشین حک ميشه....اشکات خشک شده...ترس مثل جزام تو تمام صورتت پخش شده...ريزش قطرات خون که آروم تر از هميشه تو رگ هات دست و پا ميزنه ، ميشنوی....هنوز همه چير می چرخه و تو دست و پا ميزنی که اکسيژن بخری....دستات و درو گلوت میذاری.شايد بتونی راهی باز کنی...اما.....بعد از تقلا.از جنگيدن خودت خندت ميگيره....غمگينترين لبخند دنيا رو لباته.نمی دونی برای چی داری می جنگی.می دونی دستت به جايی بند نيست.خوب می دونی که آخرشه. داری بی خودی خودت و به در و ديوار ميزنی....دو تا دونه گوله اشک از چشمات سر می خوره پايين....ديگه تقلا نمی کنی.ترجيح ميدی با صورت آروم و لبخند به لب تسليم بشی. دوست نداری همه فکر کنن تو آخرين دقيقه هات زجر کشيدی...دستات و ول می کنی..هنوز درد تو قفسه سینه اته..از درد تمام بدنت میپیچه.جمع ميشه..اما مهم نيست...ديگه زياد نمونده.کاش راه زودتری برای خلاص شدن بود.اما اون اطراف هيچی پيدا نمی شه آروم آروم نفس می کشی شايد زودتر خلاص شی..اما می دونی که آخرش زجره....صدای نفس هات...صدای خاطره هات.قهقه ها..گريه ها...همه تو گوشته....يکی داره حرف ميزنه.يکی داد ميزنه.يکی کمک می خواد....صدای يه تصادف.خورد شدن ليوان...سوت ممتد...زمزمه..گريه....گريه....بازی...بالا بلندی....وسطی....استوپ هوايی....۷ سنگ....زمين خوردن....خون....صدای نفس.................................. کاش زودتر تموم شه...ديگه نفسی نمونده.دريچه ی قلبت کاملآ باز شده....شش ها خاليه خالی...قطره ی خونی از کنار لبت مياد پايين..می دونی ديگه درد نداری....قلب ديگه نمی کشه.شش تقلايی نداره....نگاهی به کیلومتر میندازی عقربه صفر رو نشون میده و تار و تار تر میشه ...

    آروم ترين نگاه دنيا رو تو چشمات مياری...ساده ترين ليخند دنيا رو از ته دل ميزنی....ديگه همه چيز خوبه... هنوز فرمون تو دستته ولی دیگه هیچ نیازی به اون نداری ...

    + نوشته شده در ساعت توسط امید |

  • Blog About
    به نظر شما یه وبلاگ نویس برای چی باید بنویسه و چه انگیزه هایی باعث میشه که این نوشتن تداوم پیدا کنه یا با غروب یک وبلاگ به انتهاش نزدیک بشه؟ این تجربه کوچیک به من ثابت کرده که اکثریت وبلاگهایی که به زبان فارسی منتشر شدن و بعد از مدتی کوتاه ادامه فعالیت ندادن در یک مساله اشتراک دارن. نویسندگان تمامی این وبلاگها بدون گذراندن و یا حتی دانستن سیر رشد و نزول یک وبلاگ، اقدام به ایجادش کردن و بعد از مدتی نا امیدانه وبلاگ رو تعطیل کردن و یا حتی تمامی مطالبش رو پاک کردن!
    وبلاگ من
    جایی مجزاست برای دل خودم و احتمالا چند تا دوست و رفیق ،.. قطره قطره خالی می شوم و زبانه های سرکش اشتیاق را می خواهم ، نه سردی سست کننده ی آه های نهفته را ، چون میخواهم لیوان شیشه ای این چکنویس کهنه تا نصفه پر باشد .
    از گذشته چیزی ندارم که به آن برگردم . در آینده هم چیزی نیست تا برایش بروم . اما اکنون برای من است و ازآن من پس آنرا به تو هدیه میکنم .
    .......................
    جانم فدای وطنم ...



  • Home
  • Email


  • Archive
    آذر 1388
    مهر 1388
    شهریور 1388
    تیر 1388
    خرداد 1388
    اردیبهشت 1388
    مرداد 1387
    اردیبهشت 1387
    فروردین 1387
    اسفند 1386
    بهمن 1386
    دی 1386
    آذر 1386
    آبان 1386
    مهر 1386
    شهریور 1386
    مرداد 1386
    تیر 1386
    خرداد 1386
    اردیبهشت 1386
    فروردین 1386
    اسفند 1385
    بهمن 1385
    دی 1385
    آذر 1385
    آبان 1385
    مهر 1385
    شهریور 1385
    مرداد 1385
    تیر 1385
    خرداد 1385
    اردیبهشت 1385
    فروردین 1385
    اسفند 1384
    بهمن 1384
    دی 1384
    آذر 1384
    آبان 1384
    مهر 1384
    شهریور 1384


  • Subjectal Archive

    RSS


  • Help


    .:: رشیدا ::.

  • www.Rashida.blogfa.com